مجيد تهرانيان استادي گمنام براي جوانان ارتباطي
اما حالا پس از فوت پرفسور تهرانيان، دلم گرفته است كه چطور ابرمرد حوزه «ارتباطات و توسعه» ايران بايد در اين سكوت علمي فوت كنند و تنها چند مقاله پيش پا افتاده از ايشان به عنوان تنها آثار بجاي مانده فارسي ذكر شود و دانش آموختههاي بعد از انقلاب با خواندن آن آثار تصور كنند كه ايشان بضاعت مختصري داشته است. لذا بر خود واجب ديدم كه چند سطري از اين دانشمند بزرگ ارتباطي بنويسم.
تفكر «ارتباطات و توسعه» در ايران هميشه همراه با نام «مجيد تهرانيان» است. در دورهاي كه شايد كمتر كسي از ادبيات توسعه اطلاع داشت پرفسور تهرانيان تئوريهاي توسعه در حوزه رسانهها را عملياتي ساخت. ايشان يكي از بانيان اصلي همايش شيراز، «نقش رسانههاي همگاني در توسعه ملي ايران» [2534 ش ش برابر 1354 ه ش] بودند كه بعلت داشتن دانش مديريت و برنامهريزي ، اثري 100% كاربردي را خلق كرد كه وقتي در برنامههاي كلان توسعه كشور قرار ميگيرد تازه مشخص ميشود كه چه مقدار كاربردي است.
هرچه فكر مي كنم چه بنويسم، ميبينم دانش 1354 ايشان هنوز براي دانش آموختههاي ارتباطات و مسئولان كشور ناشناخته است و هرچه بخواهم بگويم اداي دانش ايشان نميشود. نكتهاي كه براي من جالب است تاكيد ايشان روي «عوامل بازدارنده يا اختلال» در توسعه است.
| موضوع | عوامل زاينده | عوامل بازدارنده | عوامل تعيين كننده |
| ابعاد اقتصادي | توليد | فرسايش | رفاه |
| ابعاد سياسي | تحرك | نابساماني | مشاركت |
| ابعاد اجتماعي | گوناگوني | يكساني | يكپارچگي |
| ابعاد فرهنگي | خردگرايي | بيگانگي | نوآوري |
| ابعاد رواني | شكوفايي فردي | دنباله روي | سازگاري |
| ابعاد ارتباطي | ارتباط | نابساماني | همسازي |
همانطور كه مشاهده ميشود در امر توسعه «عوامل بازدارنده» بخش حتمي و قطعي است كه دست اندركاران توسعه اين بخش از توسعه را بايد به حد اقل خود كاهش داده تا به مرحله بعدي برسند. اما پس از نزديك به 40 سال از طرح اين ايده، مشاهده ميشود كه يا دستها را به علامت تسليم بالا بردهاند [مانند بخش اقتصاد] و يا اينكه كل آن بخش را به كلي نفي كرده و جلوي رشد آن را گرفتهاند [مانند بخشهاي سياسي و ارتباطي].
در ادامه به ذكر آثار ايشان كه در ايران و مختص ايران نگاشته شده بسنده ميكنم.
- تنگناهاي اجتماعي توسعه ملي ايران: چارچوب يك طرح پژوهشي (1353)
- نقش رسانههاي گروهي در توسعه ملي ايران، 1- چارچوب نظري: طرح آينده نگري راديو و تلويزيون ملي ايران (1354)
- نقش رسانههاي گروهي در توسعه ملي ايران، 2- پشتيباني توسعه اقتصادي - اجتماعي: طرح آينده نگري راديو و تلويزيون ملي ايران (1354)
- رده بندي پيشنهادي برنامه راديو و تلويزيون در توسعه ملي، (2535) پژوهشكده علوم ارتباطي و توسعه ايران
- همايش شيراز؛ پيرامون ساخت و نقش رسانهها، (2536) پژوهشكده علوم ارتباطي و توسعه ايران
- سياست ارتباطي براي توسعه ملي: يك چشم انداز جهاني، با همكاري ديگران؛ پژوهشكده علوم ارتباطي و توسعه ايران
- Communication policy for National Development; edited by Majid Tehranian, Farhad hakimzadeh; Routledge & Kagan Paul; 1977
پي نوشت 1:
جناب آقاي دكتر حسين امامي در وبلاگشان اشارهاي به نظريات جديد توسعه دكتر تهرانيان داشتهاند. [پروفسور مجيد تهرانيان معتقد بود براي رسيدن به ارتباطات توسعه بايد سه مرحله را طي كرد: مرحله اول، «توسعه ارتباطات» است كه ميتواند به عنوان گسترش ظرفيت مجاري نظام ارتباطي تعريف شود.
مرحله دوم «توسعه به وسيله ارتباطات» است. به معناي بهكارگيري ظرفيتهاي ارتباطي در جهت ارائه خدمات اجتماعي مانند آموزش از راه دور يا كتابخانه از راه دور به همراه خدمات معمول.
مرحله سوم، «توسعه براي ارتباطات» است كه به ارتباط مستقل از قدرت و متكي بر گفتوگو ميان دولت و جامعه مدني مبتني است. به طوريكه مبناي تصميمگيريهاي عمومي «عقلانيت ارتباطي» است نه «عقلانيت ابزاري».
پروفسور تهرانيان، ارتباطات توسعه را به معني افزايش سطح مردم سالاري اقتصادي (اشتغال مولد)، مردم سالاري سياسي (دسترسي و مشاركت)، مردم سالاري اجتماعي (گسترش فرصت ها)، و مردم سالاري فرهنگي (كثرت گرايي) ميداند.] (http://prblog.blogfa.com/post-647.aspx) ايشان اما به «دانيل لرنر» صاحب كتاب «گذر جامعه سنتي، نوسازي خاورميانه» (1383) اشاره داشتهاند كه در سال 1958 به ايران ميآيند و مدعي ميشوند كه ايران عقب ماندهترين كشور خاورميانه است. اما آقاي دكتر فراموش كردند كه بگويند «دانيل لرنر» سال 1978 نيز مجدد سفري به ايران داشتند و گفتند ايران در بين تمامي كشورهاي منطقه پيشرفته ترين كشور است و «انقلاب [ارتجاعي] نكنيد». نكته دومي كه آقاي دكتر امامي اشاره داشتهاند «انقلاب ايران پرسشهاي جدي درباره تئوري «لرنر» بوجود آورده] حال از چه بابت؟ اگر واقعاً ايشان تصور ميكنند «ارتباط گفتاري» [كاست و منبر] باعث انقلاب شده؛ بايد گفت كه نقش راديو «بي بي سي» در انقلاب را ناديده گرفتهاند. اما سوال اينجا است كه آيا بايد تئوري لرنر پس از بيش از نيم قرن بازهم كارآمد باشد؟ بهتر نيست انديشههاي نو پرفسور مورد واكاوي قرار گيرد تا اظهار نظري كوچ در آثاراشان؟
پي نوشت 2:
آقاي دكتر هادي خانيكي مطلب خوبي نوشته اند اما نمي دانم چرا مطلبشان را مستند نساخته اند
http://www.hamshahritraining.ir/news-3601.aspx